
نوشتن نقد سریال How I Met Your Mother همیشه برام با یک حس نوستالژی عجیب همراه بوده. امروز وقتی داشتم وسایلم رو مرتب میکردم، یک دستمال کاغذی پیدا کردم که روش چند خط یادداشت در مورد پایان این سریال نوشته بودم که بعدا حتما در موردش در یکجایی بنویسم که الان شما دارید اون رو در اینجا میخونید.
در واقع بعد از دو سال در زمان وقایع دی ماه و جنگ و قطعی اینترنت قسمت های باقی مانده این سریال رو هم کامل دیدم تا در نهایت متوجه بشم آخر و عاقبت هر کدام از کارکتر های اصلی سریال چه می شود.
این یادداشت من رو پرت کرد به سالهای دانشگاه و خاطرات دوستم رضا ی که اون روزها بارها در مورد این سریال برام صحبت میکرد. این مجموعه برای خیلی از ما فراتر از یک سیتکام ساده بود؛ یک کلاس درس واقعی بود که لابهلای خندهها، بهمون یاد داد چطور با چالشهای زندگی روبرو بشیم.
تو این مقاله میخوام بر اساس همون یادداشت، نگاهی عمیقتر به داستان تد موزبی و دوستانش بندازم و ببینیم چرا این اثر بعد از گذشت سالها هنوز هم ارزش دیدن داره.
نکات زندگی و روابط در دل طنز
ساختار این سریال طوری طراحی شده که تلخترین و واقعیترین مفاهیم زندگی رو در قالب طنز به مخاطب ارائه میده. سازندگان به خوبی میدونستند که بهترین راه برای انتقال پیامهای عمیق روانشناختی، استفاده از خنده به عنوان یک پل ارتباطیه.
وقتی ما به شوخیهای بارنی یا دردسرهای مارشال و لیلی میخندیم، در واقع داریم با دغدغههای روزمره خودمون همزادپنداری میکنیم. سریال به ما نشون میده که روابط انسانی چقدر میتونن پیچیده، شکننده و در عین حال نجاتبخش باشند. از بحرانهای کاری گرفته تا شکستهای عاطفی، همه چیز در این داستان وجود داره و بهمون یادآوری میکنه که زندگی ترکیبی از همین روزهای خوب و بده که در کنار هم یک تجربه کامل یا همون It’s a full life experiences(یک نقل قول از سریال) رو میسازند.
نگه داشتن دوستانی که همیشه هستند
ارزش رفاقتهای واقعی و ماندگار، یکی از اصلیترین ستونهای داستان این سریاله. گروه پنج نفره اونها به ما یاد میده که خانواده فقط کسانی نیستند که باهاشون پیوند خونی داریم، بلکه دوستانی هستند که خودمون انتخاب میکنیم.
تو روزهای سخت، وقتی تد در کارش شکست میخوره یا رابین با بحران هویتی روبرو میشه، این دوستان هستند که بدون قضاوت کنار هم میمونند. برای من و رضا ی تو سالهای دانشگاه، این پیام خیلی پررنگ بود هر چند بعد از دانشگاه مسیرهای زندگیمون خیلی از هم متفاوت شد و دور شدیم با این وجود ۳ دوست از زمان دانشگاه برای من باقی موند که یکی از آنها در حال حاضر یکی از نزدیک ترین دوستانم است.
سریال بهمون یاد داد که تو دنیای پرسرعت امروز، چقدر مهمه که برای نگه داشتن دوستانی که همیشه در کنارمون هستند، وقت و انرژی بذاریم و اجازه ندیم فاصلهها این پیوندها رو از بین ببرند.
زمانبندی در عشق؛ نیمه گمشده در همین حوالی
عشق ممکنه دقیقا دور و برتون باشه، اما هنوز زمان مناسب برای ملاقات با هم فرا نرسیده باشه. این یکی از قشنگترین پیامهایی بود که روی اون دستمال کاغذی نوشته بودم و کل داستان تد بر پایه همین اصل جلو میره.
تد بارها و بارها تلاش میکنه تا عشق واقعی رو پیدا کنه و هر بار با یک در بسته روبرو میشه. اما سریال به زیبایی نشون میده که هر کدوم از این شکستها، تد رو برای ملاقات نهایی با عشق اصلیش آماده میکنه. گاهی اوقات ما آدم درست رو در زمان اشتباهی میبینیم. صبر کردن و ایمان داشتن به اینکه زمانش فرا میرسه، درس بزرگیه که از این مسیر طولانی میگیریم؛ چون در نهایت همونطور که تد میگه، عشق بهترین کاریه که ما انجام میدیم (because Love is the best thing we do).
پذیرش نقصها و عاقبتی شبیه به خیلی از ماها
هیچکدوم از ما نمیتونیم عهد کنیم که آدمهای بینقصی باشیم و این دقیقا همون چیزیه که شخصیتهای این داستان رو برای ما ملموس میکنه. اونها اشتباه میکنند، دل میشکنند، خودخواه میشن و گاهی تصمیمات احمقانهای میگیرند.
عاقبت تد موزبی در نهایت شبیه به خیلی از ماهاست. او متوجه میشه که زندگی قرار نیست دقیقا طبق برنامهریزیهای دقیق و فانتزیهای ذهنیش پیش بره. پیدا کردن همسر ایدهآل، داشتن یک شغل بیدردسر و یک زندگی آرام، در واقعیت با فراز و نشیبهای زیادی همراهه. پذیرش این نقصها و یادگیری از اشتباهات، همون چیزیه که به ما کمک میکنه تا مثل تد، با وجود تمام سختیها به مسیرمون ادامه بدیم.
تمام کردن کارهای نیمهتمام و یادگیری زبان
شاید جالب باشه بدونید که این سریال برای من فقط یک منبع سرگرمی نبود، بلکه یک انگیزه بزرگ برای تمام کردن کارهایی بود که شروع کرده بودم. دیدن تلاشهای تد برای ساختن ساختمون رویاییش، بهم یاد داد که نباید در میانه راه تسلیم بشم.
علاوه بر این، تماشای این مجموعه یکی از بهترین روشها برای یادگیری کلی لغات انگلیسی و اصطلاحات جالب و روزمره بود. لحن محاورهای و شوخیهای کلامی کاراکترها، منبع فوقالعادهای برای تقویت زبان بود و هنوز هم تماشای سیتکامها رو به عنوان یکی از بهترین راههای یادگیری زبان به همه پیشنهاد میکنم.
در یک کلام، تجربه دیدن این سریال برای من That was awesome بود.
